مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
چشم و چراغ و روشنی خانه میشود دلـگـرمی و طـراوت کـاشـانه میشود زیـبـاتـرین تـبـسـم گـلهـاست بر لبش با او هـوای خـانـه صمـیـمـانه میشود در جان غنچه شوق شکفتن نشانده است زلف بنـفـشـه با نـفـسـش شانه میشود عـطـر پـرنـدگی هـمهجـا مـیپـراکـنـد تـا بـال چـادرش پـر پـروانـه میشـود دختر که هست، خانه پر از عطر آسمان دختر که هست، خانه پریخانه میشود زهرا، بهار خلقت و ریحانة النبیست زینب، بـهـار خـانـۀ ریـحـانـه میشود زینب تـبـسـم لـب پـیـغـمـبـر خـداسـت هر دخـتـری که کـوثـر طاها نمیشود عمری تمام، سنگ صبور دل علیست بی او تـمـام فـاطـمـه، مـعـنـا نمیشود یک لحـظه از امـام زمـانـش جـدا نشد آری نــمـاز عـشـق، فُــرادا نـمـیشـود زینبتر از همیشه و زهراتر از همهست با او حـسـیـنِ فـاطـمـه تـنهـا نـمیشود از صبـر او مـلائکه غرق شگـفـتیاند صبـری چـنـین، هرآیـنه پـیدا نمیشود در تـنـدبـاد حــادثـههـا ایـسـتـاده اسـت درمـانده از مصائب و غـمها نمیشود حتی اگر که لشکر خصم است، صفبهصف وقـت سـتـیــز، اهـل مـدارا نـمـیشـود بُـرّنـده تـیغ خـطـبۀ او همچو ذوالفـقار زخـم آنچـنان زنـد که مـداوا نمیشود او جان حیدر است و به هنگامۀ خروش تـوفـنـدهتـر از او دل دریــا نـمـیشـود این خطبهها، چکاچک شمشیر مرتضاست ورنه خـطـابه این همه غَـرّا نمیشود: «رنگ و ریای فتنهتان یابن عاصها! دیگر حـریـف غـربت مـولا نمیشود! اینبار روی نی سر قـرآن ناطق است این محشر است و ختم به اینجا نمیشود پـنـداشـتـیـد سـِرّ غــریـبـی مــرتـضـی حتی به روی نیـزه هم افـشا نمیشود؟ پنـداشـتید آن همه تزویر و زور و زر حـتی به روز واقـعـه رسـوا نمیشود؟ پنـداشـتـیـد ظـلـمـت این شـامِ روسـیـاه پـایـنـده است و نـوبت فـردا نمیشود؟ کاخ یزید خـاک یزید است و آنچنان، زیر و زبـر شدهست که برپـا نمیشود ای شام! آفـتاب حـقـیـقـت دمـیـدنیست صبحی چنان قریب که حاشا نمیشود» |